با یه قامت شکسته
با نگاهی مات و خسته
سرشو برده تو شونش
یه نفر تنها نشسته
توی تنهاییش یه درده
جای پای قلبی سرده
گل سرخی بوده اما
دیگه پژمرده و زرده
فارق از دیروز و فرداش
غرقه تو دریای درداش
حسرتش یه عشق نابه
که وفا کنه به عهداش...
تنهاییi still hope there will always be one |
با یه قامت شکسته با نگاهی مات و خسته سرشو برده تو شونش یه نفر تنها نشسته توی تنهاییش یه درده جای پای قلبی سرده گل سرخی بوده اما دیگه پژمرده و زرده فارق از دیروز و فرداش غرقه تو دریای درداش حسرتش یه عشق نابه که وفا کنه به عهداش... مگر میشود برای تخریب روح و قلب و احساس و دنیای یک انسان، تنها یک کلمه بگوییم : عزیزم عـــاشق ِ اون لــحظه ای هستم .. زنهايى كه چشمى به راهشان نيست ✔میدونی ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ؟ لب پشت بام نشست زنـدگــی انـگــار لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را
فراموش کرده است سیگار را میشناسد و بس . . .
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا ،
پر قاصد ها ییست که خبر می آرند،
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .
روی شنها هم نقشهای
سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح،به سر تپهی معراج شقایق رفتم
پشت هیچستان ،
چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی،
سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. چه تلخه …!
خـــــــــودت مجبور بشی بزاری بری اما دلت باهات نیاد ... راستش را بخواهی ...
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ !! ﺣﺴﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ,
با ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ... ﺑﺎﺵ ! ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﺻﻼ ... ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩ ! ﺍﺻﻼ ...
ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﻋﺸﻖ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ! ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﻦ ... ﻋﺸﻖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﻥ ... ﻭ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ !
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ... ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ... ﻧﺒﻮﺩﻥ ...
ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ... ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺷﺪ
ﻭ ﺳﻬﻢ ﺗﻮ... ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ!
ﮔﻔﺘﻢ ، ﻣﻦ شکاک ﻧﯿﺴﺘﻢ ... ﻭﻟﯽ حسودم !!
ﻭ حسادت ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻡ ... ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ...
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ... ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ...
ﻋﺎﺷﻘﺖ ...ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ !
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﺸﺪ !! ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ِ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﯼ ﻋﺸﻖ ﺷﻮ ...
ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩ !ﻭ ﺑﺪﺍﻥ ! ﮐﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ... ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﻮﺳﺖ حالا كه شده ايد امروزمحرم اسرارمن ،
حالا كه امروز اشكهايتان با خواندن غم نوشته هايم
جاری میکنید.. . بگذارید بگویم...
آنكه تور سفيد بر سر كشيد و رفت،
آنكه وقتي از پله ها پايين مي آمد همه اطرافیانش دست ميزدند.
و حالا در فاصله سي سانتي از جسمي چشم ميبندد و ميگشايد،
برایش...!
"گفته بودم پنهان كردن اشك پشت تلفن سخت است"
ولي نميدانم خفه كردن بغض ،و اشك ريختن بي صدا..
كنار يك جسم به اين نزديكي چقدر سختتر است. تو در این سوی آیینه ای ..
و من گمان ميكنم آنسوي آينه ي تو باشم... گفته بودم:
سهمیه هوای من هم برای تو !!! برای نفس
نفس زدن در آغوش او لازمت می شود عزیزم !!!
میدانم که در آغوش او آرامش نداری...
میدانم که قلبی که برای آرامش من می تپید...
ناآرام است...
میدانم که با خود میگویی...
من از این حس ناآرامت هیچ نمی دانم...
اینبار مینویسم از حس تو...
همیشه برای دل خود مینوشتم که آرام شوم...
اینبار برای آرامش دل تو مینویسم ...
از حس تو...
از چیزهایی که میخواهی بگویی برایم...
آری من خیلی چیزها را نمیدانم...
نمیدانم در آغوش او حس غریبگی میکنی یا نه...
ولی...
تو شدي زبان گوياي تمامی دردهايم ...
اینبار فقط گوش میدهم به دردهایت...
گویا دردو دلهای تو از زبان من جاری میشود...
اینبار گوش فرا میدهم و مینویسم از دردهای تو..
به تمام اشكهايي كه شبها روان شد قسم نميداني ،
نميفهمی،
چه سخت است اين نفس نفس زدن، در اين آغوش،
يادگرفته ام كه تنگ در آغوش بكشمش ...
از جان دل برايش مايه بگذارم...
با تمام وجود به عشق بازيش گرما بخشم..
ميداني چرا ،
نميداني،
فقط براي اينكه زودتر تمام شود،..
زودتر رها شوم،از این درد...
و اشك و بغض خفه كننده يكروز را روان كنم...
در تنهایی خودم... نميداني چقدر سخت است كه
از صبح تا شب لبخند بزني
و چرنديات ببافي و شب با تمام خستگي.
ساعتها نقش بازي كردنت.
باز هم در يك هم آغوشي تمام
همتت را بگماري تا بلكه ثانيه اي زودتر رها شوي..
از عذابی که ....بگذریم...گفتنش هم درد دارد...
خداي من چگونه در اين صبح وهم آلود
شدي زبان جان و دلم من دارم از اين بغض خفه كننده دق ميكنم
سرم دارد از تورم اشك هاي بر بالش نچكيده ميتركد
و تو شدي زبان گوياي دردهايم و تو آنسوي آينه تنها و رها درد ميكشي
و من اين سو مجبورم لبخندي تصنعي بزنم
و پا به پاي اين زندگي آنقدر بدوم
به اميد اينكه شب خواب در چشمها فرو رود
و من فرصت كنم...
در خفقاني ،مرگبار اشكهايم را روان كنم
نمیدانم کجای زندگی خود قرار دارم...
جسمم در یک سوی آیینه...
و قلبم و روحم در سوی دیگر آیینه...
دیگر حتی اشکهاهم امانم نمیدهند...
برای نوشتن دردهایت...
و باز...
در پایان حرفهایم...
اینجا که می آیید آهسته بیایید...
كه مبادا ترك بردارد شيشه نازك تنهاييم
تنهایی...
آروم آروم به نبودنت عادت میکنم...
چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم....
دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم ...
سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی
انقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی...
نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.
دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم
دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم .......
تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم ...
یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی ...
یاد گرفتم نفس بکشم...
بی تو...و بیاد تو
یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطراتت پر کنم....
خوش به حال اونی که دستای تو رو میخواد بگیره...
یادت باشه هنوز تو قلبمی...
حسود نیستم ولی به شریک زندگیت حسودیم میشه...
مواظب خودت باش خداحافظ...
بدون ترس برای آینده آماده شو .
شک هایت را باور نکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
مهم این نیست که قشنگ باشی ،
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی كوچك باش و عاشق... كه
عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
نه رابطه خاص تو باکسی
نه به نقطه ی پایان رسیدن
زلال كه باشی، آسمان در توست می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود
اگر کسی بیش از حد می خندد، حتی به مسائل خیلی ساده
و معمولی؛او از درون به شدت اندوهگین است..
اگر کسی بیش از حد میخوابد، مطمئن باشید
که او احساس تنهایی میکند.
اگر کسی کمتر حرف میزند و یا در زمان حرف زدن
بسیار سریع صحبت میکند؛ این بدان معنی است
که رازی برای پنهان کردن دارد.
اگر کسی قادر نیست بگرید، او شخصیتی ضعیف است.
اگر کسی بطور غیر نرمال غذا میخورد،
از استرس و فشارِ زیاد رنج میبرد.
اگر کسی به سادگی میگرید،
حتی در برابر مسائل خیلی ساده، او فردی بی گناه و دل نازک است.
اگر کسی به سرعت عصبانی میشود،
حتی برای مسائل کوچک و پیش پا افتاده،
این بدان معناست که او عاشق شده است.
اگر به اطراف خود بخوبی نگاه کنید،
همه این موارد را خواهید یافت ...
دیگران را بفهمیم...
و خوب درکشان کنیم تا روابط اجتماعی خوبی داشته باشیم
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﻣﯿﺮﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﻟﻢ ﻓﺮﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ... ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺮﻭﺭ! ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻟﻄﻔﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻥ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ... ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﻟﻔﺒﺎﯼ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺧﻄﻮﻁ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪ ... ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ !... ﺑﺎﺑﺎ ﻟﻨﮓ ﺩﺭﺍﺯِ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ... ﺣﺘﯽ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﻢ !... به ارزوی بچگی هایم رسیدم..............
چقدر دوست داشتم با اینکه نماز خواندن بلد نبودم....................
در صف اول نماز جماعت باشم...................
این بار نه تنها صف اول............
بلکه جلوتر از صف اول جای گرفته ام ..........
حتی جلوتر از پیش نماز ............
همه به من اقتدا می کنند ...........
چقدر مهم شده ام ...............
همه به سمتم می ایند ...................
رررررررررررررررررروی دست بلدم میکنند .................
چند قدم حرکتم میدهند......................
یک نفر فریاد می زند.........................................................................
..................................................................
بلند بگو ........................لا اله الا لله.............
ديه اش نصف ديه توست ومجازات زنايش باتو برابر.
مي تواند تنها يك همسرداشته باشد
وتو مختاربه داشتن چهارهمسرهستي !
براي ازدواجش اجازه ي ولي لازم است
وتوهرزماني بخواهي به لطف قانون گذارميتواني
ازدواج كني ........
اومادر مي شودوهمه جا مي پرسندنام پدر.....؟
،مادر مي شود،پيرمي شودومي ميرد.....
وقرن هاست كه او؛عشق مي كاردوكينه دروميكند......
،زمان جواني برباد
رفته اش را ميبيندودرقدم هاي لرزان مردش
؛گام هاي شتابزده ي جواني
؛سينه اي رابه ياد مي آوردكه تهي
ازدل بوده وپيري مردرفتن وفقط رفتن رادردل اوزنده مي كند............. واين رنج است آدم باید یکی رو داشته باشه ...
که وقتی دلش گرفت وحالش خوب نیست ...
حتی شده 4صبح ...!
زنگ یامسیج بزنه بهش...
اونم کلی قربون صدقش بره ...
که عشق خودمی ...مال خودمی ...
مگه من مردم تو غصه بخوری ...
تو هم بگی خدانکنه عشقممم
بعد آروم شی وآروم بخوابی
موافــقــیــد ؟؟
یک روز میرسد ...
یک ملافه ی سفید پایان میدهد ...
به من ...
به شیطنت هایم ...
به بازیگوشی هایم ...
به خنده های بلندم ...
روزی که همه بادیدن عکسم ...
بغض میکنند ومیگویند :
"دیوانه دلمان برای مسخره بازی هایت تنگ شده "
ﻣﺮﺩ ﻣنـ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺐ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﻨﺰ ﺳﯿﺎﻩ!
ﻣﺮﺩ ﻣنـ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﻣﺮﺩ ﻣنـ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﭘﺮ ﻭ
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎﯼ ﺷﻬﺮ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﻣﺮﺩ ﻣنـ ﺁﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺍﺯ ﻗﺎﻣﺘﺶ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ
ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﺮﻓﯽ ﺟز ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺯنـ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺣﺘﯽ
ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ گل ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ
ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ …
ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﭘﯿﺸﮑﺶ …
ﺑﺎﯾﺪ ﺯنـ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ
ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺖ ﻓﺮﺍﺗﺮ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﮑﻢ …
ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ … ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ …
ﻣﺮﺩ ﻣن ﻣــــﺮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ … دلی که بردی ...
نگاهی که دزدیدی ...
احساسی که پژمردی ...
دستانی که میگرفتی ...
صدایی که شب ها باآن آرام میگرفتی...
نان ونمکی که خوردی...
حتی نمکدانی که شکستی...
همه حلالت ...
جزلرزدلم دراولین "بـوســه"حرامت باشد...
لحظه ای که مرا به گناه عادت دادی ورفتی... به تو نرسیدم اما خیلی چیزارو یاد گرفتم...
یاد گرفتم بخاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ نگم
یاد گرفتم هیچ کس ارزش شکوندن غرورم رو نداره
یاد گرفتم توی زندگی برای اونکه بفهمم
چقدر دوسم داره هرروز به یه بهانه دلشو بشکنم...
یاد گرفتم گریه هیچ کس رو باور نکنم
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم
یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم
از چی بگم
میخوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم
تا دیگه عاشق نشه تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه
تو این زمونه کسی نباید احساستو بدونه وگرنه اون
تورو میشکونه
میخوام بشم همون آدم قبلی کسی که از سنگ بود
و دور و برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی ...
دو روز دنیا ارزش این رو نداره که
بخواد همش به غم و غصه بگذره...
میخوام برم جایی که کسی منو نشناسه
اینجا نمیتونه جزیره بهشت من باشه...
میخوام تنها باشم... از خودم دور باشم ... نباشم....
در نقاشی هایم تنهاییم را پنهان میکنم…
در دلم دلتنگی ام را
در سکوتم حرفهای نگفته ام را
در لبخندم غصه هایم را
دل من
چه خردسال است!!!
ساده می نگرد،ساده میخندد،ساده می پوشد!
دل من
از تبار دیوارهای کاهگلی است!
ساده می افتد،ساده میشکند،ساده می میرد! عشق بیداد من باختن یعنی لحظه عشق جان سرزمین یعنی یعنی زندگی پاک عشق لیلی و قمار من مجنون در عشق یعنی ... شدن ساختن عشق كلبه وامق و یعنی عذرا عشق شدن من عشق فردای یعنی كودك مسجد یعنی الاقصی عشق من عشق آمیختن افروختن یعنی به هم عشق سوختن چشمهای یكجا یعنی كردن پر ز و غم دردهای گریه خون/ درد بیشمار عشق من یعنی الاسرار كلبه اسرار یعنی مخزن |
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |